الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

85

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

از كتاب خداى عزّوجّل را فراموش كرديم ، مرا نزد شما فرستادند تا آنچه از كتاب خداى عزّوجّل را فراموش كرده‌ايم ، بر ما بياموزى ! و چون به اين جا رسيديم مناديى ندا داد : اى مار ! اينان شيربچگان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هستند ، آنها را از بلايا و آفات و از حوادث شب و روز نگهدارى كن ، من هم نگهدارى كردم و سالم و تندرست ايشان را تحويل شما دادم . سرانجام آن مار ، آيه را فرا گرفت و برگشت ، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حسن را روى شانهء راست و حسين را روى شانهء چپ قرار داد ، پس على آمد و به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيوست ، و يكى از اصحاب به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد : پدر و مادرم فدايت ! يكى از دو آقازاده را به من بدهيد تا از وزن سنگينى كه برداشته‌ايد كم شود ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : برو ! خداوند سخن تو را شنيد و از موضع تو آگاه است و ديگرى بر خورد و عرض كرد : پدر و مادرم فدايت ! يكى از شيربچگان را به من بدهيد ! تا از بار شما بكاهم ! فرمود : برو ! خداوند سخن را شنيد و از جايگاه تو آگاه است . پس على عليه السلام مقابل ايشان آمد و عرض كرد : پدر و مادرم به فدايت ! يا رسول اللَّه ! يكى از شيربچگان من و شير بچگان خود را به من بده تا از بار سنگين شما بكاهم ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگاهى به حسن عليه السلام كرد ، فرمود : حسن جان ! آيا به شانهء پدرت مىروى ؟ عرض كرد : نه پدر بزرگ ! من شانهء شما را از شانهء پدرم بيشتر دوست دارم ! سپس رو به حسين عليه السلام كرد و فرمود : حسين جان ! آيا به شانهء